
Beautiful Girlبه وبلاگ من خوش اومدید. |
عاقبت زرنگی
یه مرد انگلیسی نشسته بود داشت تلویزیون تماشا میکرد که یهو مرگ اومد پیشش ! مرگ گفت : الان نوبت تو رسیده که ببرمت ! مرده که یکم ٱشفته شده بود گفت: داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بزار واسه بعداً ... مرگ : نه اصلا راه نداره ! همه چی طبق برنامه ست ! طبق لیست من الان نوبت توئه مرده گفت : حداقل بزار یه شربت بیارم خستگیت در بره ؛ بعدش جونمو بگیر... مرگ قبول کرد و مرده رفت تا شربت بیاره ! توی شربت دو تا قرص خواب آور خیلی قوی ریخت ! مرگ وقتی شربت رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت ... مرده طی مدتی که مرگ خواب بود لیستو برداشت و اسمشو از اول لیست پاک کرد و آخر لیست نوشت و منتظر شد تا مرگ بیدار شه مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی ، خستگیم در رفت ! منم بخاطر این محبتت بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم [ ] [ 18:34 ] [ آیلین ]
[
] پیرمرد و دخترش
خدمتکار پیر، با ناله میگفت: ارباب! آخر درد من یکی دو تا نیست با وجود این همه بدبختی، نمیدانم دیگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را «چپ» آفریده است؟! دخترم همه چیز را دو تا میبیند. ارباب پرخاش کرد و گفت: سیاه بخت! چهل سال است نان مرا زهر مار میکنی! مگر کور هستی، نمیبینی که چشم دختر من هم «چپ» است؟! خدمتکار گفت: چرا ارباب میبینم ... اما ... چیزی که هست، دختر شما همهی این خوشبختیها را «دوتا» میبیند ولی دختر من، این همه بدبختی را ... [ ] [ 18:33 ] [ آیلین ]
[
] لطفا جار نزنید
شبی سه نفر دستگير میشن و در نهايت ناباوري به اعدام روی صندلی الکتریکی محکوم ميشن نوبت نفر اول میشه که بشینه روی صندلی ، وقتی میشینه میگه : من توی دانشگاه ، رشته الهیات خوندم و به قدرت بی پایان خدا اعتقاد دارم ؛ میدونم که خدا نمیذاره آدم بیگناه مجازات بشه کلید برق رو میزنن، ولی هیچ اتفاقی نمیفته ؛ به بی گناهیش ایمان میارن و آزادش میکنن. نفر دوم میشینه روی صندلی و میگه : من توی دانشگاه، حقوق خوندم ؛ به عدالت خدا ایمان دارم و میدونم واسه آدم بی گناه اتفاقی نمیفته، کلید برق رو میزنن و هیچ اتفاقی نمیفته ؛ به بی گناهی اون هم ایمان میارن و آزادش میکنن . نفر سوم میاد روی صندلی و میگه : من توی دانشگاه، رشته برق خوندم و به شما میگم که وقتی این دو تا کابل به هم وصل نباشن هیچ برقی وصل نمیشه به صندلی!! مسوولين زندان مشكل رو ميفهمن و موفق به اعدام فرد ميشن... نتيجه اخلاقی: لازم نيست همیشه راه حل مشكلات رو جار بزنید! [ ] [ 18:27 ] [ آیلین ]
[
] تست واقع بینی
اين تست ميزان واقع بيني شما را نسبت به مسائل پيرامون مي سنجد
بعد از خواندن متن ، به 5 سوال زیر با 3 گزینه " درست " ، " غلط " و " نمیدانم " پاسخ دهید شخصی در حالی که تفنگی به همراه داشت وارد مغازه شد و موجودی گاو صندوق را از مغازه دار جویا شد و پولی را در حالی که خیلی خشمگین و عصبانی بود از مغازه دار گرفت و با سرعت خارج شد یک - مرد خشمگین و عصبانی بود دو - دزد خشمگین از مغازه دار پولی را گرفت سه - دزد علاوه بر پول ، جواهرات هم میخواست چهار - آن فرد توانست با تهدید ، پول را از مغازه دار بگیرد پنج - مغازه دار از ترس اینکه با تفنگ کشته شود پول ها را به او داد
پاسخ در ادامه مطلب
ادامه مطلب [ ] [ 18:43 ] [ آیلین ]
[
] یه سوال مخصوص تیزهوشان؟!؟!
به عکس نگاه کنید وسعی کنید شخص موجود در عکس را پیداکنید
. جواب پایین صفحه است :چند بار سعی کنید قبل ازاینکه جواب را ببینید . . . . . . . . . . . . . . .
. اومد بیرون،خبرت میکنم [ ] [ 14:34 ] [ آیلین ]
[
] داستان جالب
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد … یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای! یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت! یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد! یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت! یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد! یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است! یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهایت رو بشکنی!!! سپس فرد بی سوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد [ ] [ 12:56 ] [ آیلین ]
[
] |
|